Page 5 - شماره اول قاصدک
P. 5

‫شماره اول‬  ‫نویسنده‪ :‬کلر ژوبرت‬                  ‫بـود‪ .‬امـام از دور بـه او سـام داد و ب ‌یبـی‬
        ‫‪ 5‬تیـــر‬      ‫تصویرگر ‪ :‬زهرا احسان فر‬                          ‫بـا شـادی جـواب داد‪.‬‬
       ‫‪1400‬‬
                                               ‫شـتر امـام وقتـی بـه خانـ ‌ه ب ‌یبـی رسـید‪ ،‬جلـو‬
‫‪5‬‬                                              ‫در نشسـت‪ .‬امـام پیـاده شـد و بـه دعـوت ب ‌یبـی‬
                                               ‫رفـت تـوی خانـه‪ .‬مـردم پ ‌چپـچ کردنـد‪« :‬اینجـا‬
                                               ‫چــرا؟ مگــر ثروتمنــدان شــهر امــام را دعــوت‬

                                                                                                             ‫نکردنـد؟»‬
                                                                 ‫وســط پ ‌چپ ‌چهــا یکــی گفــت‪« :‬چطــور هنــوز نفهمیدیــد‬
                                                                 ‫چـه چیزهایـی بـرای خانـواد‌ه پیامبـر ارزش دارنـد‪ ،‬چـه‬

                                                                                                    ‫چیزهایـی ندارنـد؟»‬
                                               ‫بلبلـک جلـو شـتر امـام با ‌لبـال زد و پرسـید‪« :‬یعنـی امـام صـدای دل مـن را‬
                                               ‫شـنیده یـا صـدای دل ب ‌یبـی را؟ بعـدش هـم‪ ،‬تـوی شـهر بـه ایـن بزرگـی‪،‬‬

                                                                                          ‫چطـور اینجـا را پیـدا کـرده؟»‬
                                                                                 ‫شتر اخم کرد و گفت‪« :‬من از کجا بدانم؟»‬
                                               ‫بعـد بلبلـک هـر چـه پرسـید‪ ،‬شـتر جـواب نـداد‪ .‬ولـی دیگـر اصـاً مهـم نبود؛‬
                                                                         ‫چـون امـام آمـده بـود و دل ب ‌یبـی شا ِدشـاد بـود‪.‬‬
   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10