Page 10 - شماره سوم قاصدک
P. 10

‫قص ‌ههای خند ‌هدار فیل و مورچه‬                        ‫شماره سوم‪10‬‬

                                                            ‫ایـن قسمـت‪:‬‬                         ‫‪ 19‬تیـــر‬
                                                                                                ‫‪1400‬‬
‫آقـا مورچـه کـه یـک ت ‌یشـرت ورزشـی طلایی پوشـیده بـود رفـت د ِر‬
                                             ‫خان ‌هآقـای فیـل‪.‬‬

                                    ‫ـ م ‌یآیی برویم ورزشگاه؟‬
                        ‫آقای فیل پرسید‪ :‬مگر امروز بازی است؟‬
        ‫ـ آره بابا! تیم سوس ‌کهای سیاه با الا ‌غهای ُس ‌مطلا بازی دارند‪.‬‬
                 ‫آقایفیلگفت‪:‬بگذاربروملبا ‌سهایمرابپوشموبیایم!‬
‫لحظـ ‌های بعـد‪ ،‬آقـای فیـل کـه لبـاس ورزشـی سـیاه پوشـیده بـود و یک‬
‫شـیپور ُگنـده هـم گرفتـه بـود دسـتش‪ ،‬از خانـه بیـرون آمـد‪ .‬مورچـه‬

                               ‫پرسـید‪ :‬چـرا لبـاس سـیاه پوشـیدی؟‬
‫ـ چـون مـن طرفـدار تیـم سوسـ ‌کها هسـتم‪ .‬مورچـه‪ ،‬پرچـم طلایـ ‌یاش را بـالا بـرد و‬
‫گفـت‪ :‬امـا امـروز حتمـاً الا ‌غهـای سـ ‌مطلا بـازی را م ‌یبَ َرنـد‪ .‬فیل گفـت‪ :‬حـالا م ‌یبینیم!‬
‫جـاد‌ه جنگلـی شـلوغ بـود‪ .‬حیوانات به سـمت ورزشـگاه م ‌‪‎‬یرفتنـد‪ .‬فیـل و مورچه‬
‫راه افتادنـد بـه طـرف اسـتادیوم‪ .‬فیـل هـی تـوی شـیپورش فـوت م ‌یکـرد و‬

                                 ‫مورچـه هـم داد مـ ‌یزد فقـط طلایی‪.‬‬
‫آ ‌نهـا از وسـط جـاده م ‌یرفتنـد‪ .‬یـک اسـب آبـی کـه حیوانات جنـگل را‬
‫سـوار کـرده بـود تا آ ‌نهـا را به ورزشـگاه برسـاند‪ ،‬از کنارشـان رد شـد‪.‬‬
   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15