Page 4 - شماره هشتم قاصدک
P. 4

‫بـالا بـرد‪ ،‬امـا یـک دفعـه از روی آجـر بـه پاییـن افتـاد‪ .‬او‬  ‫محمدامیـن نزدیـک باغچـه بـازی م ‌یکـرد‪ .‬مورچـ ‌های‬
‫دوبـاره برگشـت‪ ،‬دانـه را برداشـت و بـه راه خـود ادامـه‬        ‫را دیـد کـه دانـه گنـدم را بـا خـود م ‌یبـرد‪ .‬تعجـب‬
‫داد‪ .‬چنـد بـار دیگـر هـم دانـه از دهـان مورچـه افتـاد امـا‬
‫هربـار کـه دانـه گنـدم از دهـان مورچـه م ‌یافتـاد‪ ،‬او بـا‬     ‫کـرد‪ ،‬چـون دانـه گنـدم بـه انـدازه مورچـه بـود‪.‬درس‬
‫حوصلــه بســیار‪ ،‬دوبــاره دانــه را برم ‌یداشــت و بــه راه‬
‫خـود ادامـه مـ ‌یداد‪ .‬بالاخـره مورچـه بـا تـاش فـراوان به‬     ‫او بـرای چنـد لحظـه بـا دقـت بـه مورچـه نـگاه‬
                                                              ‫کـرد‪ .‬دانـه گنـدم از دهـان مورچـه افتـاد‪ ،‬امـا‬
    ‫لانـ ‌هاش رسـید و دانـه گنـدم را بـه لانـه خـود بـرد‪.‬‬     ‫مورچـه بـا حوصله دانه را برداشـت‬
‫محمدامیـن از مورچـه یـاد گرفـت کـه بـا صبـر‪ ،‬حوصله‪،‬‬
‫دقــت و تــاش فــراوان م ‌یتوانــد در همــه کارهایــش‬         ‫و دوبـاره بـه راه افتـاد‪ .‬مورچـه بـهمـورچه‬

                                       ‫موفـق شـود‪.‬‬            ‫باغچه رسـید‪ .‬آجرهای دور باغچه‬
                                                              ‫سـر راه او قـرار داشـتند‪ .‬مورچـه با‬
                                                              ‫تــاش زیــاد دانــه را از آجــر باغچــه‬

                                                              ‫شمارههشتم‪4‬‬

                                                              ‫‪ 23‬مــرداد‬
                                                              ‫‪1400‬‬

‫نویسندهوتصویرگر‪:‬‬
   ‫طاهرهعرفانی‬
   1   2   3   4   5   6   7   8   9