Page 10 - قاصدک شماره ۱۰
P. 10

‫ق فصیـ‌ههلاویمخونردچ‌هـدهار‬

‫قسمتدوم‪ :‬شـــنا‬

‫بعـد رفـت تـا وسـایلش را بـردارد و بیایـد‪ ،‬امـا وسـط راه‬      ‫هــوا گــرم بــود‪ .‬آفتــاب شــدید م ‌یتابیــد‪ .‬آقــا مورچــه‬  ‫شمارهدهم‪10‬‬
 ‫برگشـت و بـه مورچـه گفـت‪ :‬راسـتی‪ ،‬مـن مایـو نـدارم!‬          ‫گرمــش بــود‪ .‬آ ‌نقــدر گرمــش بــود کــه نتوانســت در‬
‫آقــا مورچــه گفــت‪ :‬عیبــی نــدارد‪ .‬آ ‌نجــا م ‌یفروشــند‪.‬‬   ‫خانـ ‌هاش بمانـد‪ .‬هـوس کـرد بـه اسـتخر بـرود‪ .‬سـاکش‬           ‫‪ 13‬شهریور‬
                                                              ‫را بسـت‪ .‬عر ‌قریـزان رفـت در خانـ ‌ه آقـا فیلـه و در زد‪.‬‬      ‫‪1400‬‬
                     ‫ی ‌کدانــه خوبــش را م ‌یخریــم‪.‬‬         ‫آقـا فیلـه در حالـی کـه داشـت بـا یـک بـرگ بـزرگ‪،‬‬
‫آقـا فیلـه رفـت‪ ،‬حولـه و وسـایل شـنایش را برداشـت و‬           ‫خـودش را بـاد مـ ‌یزد‪ ،‬آمـد دم در‪ .‬آقـا مورچـه گفـت‪:‬‬
‫بـا آقـا مورچـه رفتنـد بـه طـرف اسـتخر‪ .‬اسـتخر‪ ،‬شـلوغ‬
‫بــود‪ .‬همــ ‌ه حیوانــات جنــگل بــه اســتخر «برکــه» آمــده‬                              ‫م ‌یآیــی برویــم اســتخر؟‬
‫بودنـد‪ .‬آقـا مورچـه رفـت تـوی رختکـن تـا لباسـش را‬            ‫آقـا فیلـه کـه از گرمـای هـوا کلافـه شـده بـود‪ ،‬پریـد بـالا‬
‫عـوض کنـد و مایـو بپوشـد‪ .‬آقـا فیلـه هـم رفـت تـوی‬             ‫و گفـت‪ :‬آ ‌خجـان! اسـتخر! مـن م ‌یمیـرم بـرای اسـتخر!‬
   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15