Page 4 - قاصدک شماره ۱۰
P. 4

‫از پشـت پنجـره اتـاق بـه حیـاط نـگاه کـردم‪ .‬ی ‌کدفعـه گربـ ‌های از روی‬   ‫درس‬
‫دیوارخانـه مـا بـه حیـاط پریـد‪ .‬بعـد از زمیـن بـه شـاخه درخـت پریـد‪ .‬از‬
‫ایـن طـرف بـه آن طـرف تنهایـی پریـد‪ .‬بـا دقـت بـه او نـگاه کـردم‪ .‬بـا‬
‫خـودم گفتـم‪ :‬گربـه تنهایـی م ‌یپـرد‪ .‬پـس مـن هـم م ‌یتوانـم مثـل گربـه‬

‫بپـرم‪ .‬بـه حیـاط رفتـم‪ .‬روی زمیـن بـا گـچ خـط کشـیدم‪ .‬از ایـن خانـه‬
‫بــه آن خانــه پریــدم‪ .‬مــادرم ســرش را از پنجــره بیــرون آورد و گفــت‬
‫چـه کار م ‌یکنـی؟ بـه مـادرم گفتـم‪ :‬ل ‌یلـی بـازی هـم مثـل‬

           ‫پریـدن گربـه اسـت‪ .‬هـر دو بـا هـم خندیدیـم‪.‬‬

‫امــروز از گربــه یــاد گرفتــم کــه م ‌یتوانــم تنهایــی از ایــنگربــه تنـها‬
            ‫خانــه بــه آن خانــه بپــرم و ل ‌یلــی بــازی کنــم‪.‬‬
‫نویطسانهدرههوعرتفاصنویی‌رگر ‪:‬‬

                                                                         ‫شمارهدهم‪4‬‬

                                                                         ‫‪ 13‬شهریور‬
                                                                         ‫‪1400‬‬
   1   2   3   4   5   6   7   8   9