Page 3 - شماره ۴۸ قاصدک
P. 3

‫زائـر‬

        ‫شماره ‪48‬‬     ‫تا که رسیدیم ما‬   ‫خسته شدم توی راه‬   ‫یک نفس و تند و تند‬
                  ‫خستگ ‌یامپرکشید‬       ‫شهر کمی دور بود‬         ‫با پدر و مادرم‬
‫‪11‬تـــیــر ‪3‬‬                            ‫توی سرم فکر آن‬
        ‫‪1401‬‬         ‫گفتم‪« :‬امام رضا‪،‬‬   ‫گنبدی پر نور بود‬  ‫صبح که شد از کویر‬
                  ‫جوج ‌هیزائررسید»‬                             ‫بال زدم تا حرم‬

                                                             ‫شاعر‪ :‬زهرا عراقی‬
                                                          ‫تصویرگر‪:‬زهرااحسا ‌نفر‬
   1   2   3   4   5   6   7   8